خانوم ,ادبیات ,آقای ,کلاس ,یلدا ,الان

+ =))))) باز حس ِ وبلاگ خونی ِ من گل کرد و نشستم آرشیو یکی از وبلاگایی که بعد از پوکیدن ِ بلاگفا ، گم کرده بودم رو خوندم :دی همانا شما نمیدانید که خوندن ِ وبلاگ ، به یاد دوران نوجوانی ِ تازه رد شده چقــدر توانایی در دو نقطه دی ساختن ِ ما دارد.

 

+ درست در همین لحظه از آشپزخانه چیز میز های خوشمزه رسید و دوباره ما را دو نقطه دی ساخت.

 

+ دیروز چهار بار میخواستم یه پست بذارم خیر سرم ! هر چهار بار هم پاکش کردم =)))

 

+ جدیدا خانوم نون. زنگ تفریح برامون میکس آهنگای عروسی میذاره =) منتها بی کلام =) ینی هی منتظری خواننده یه چی بگه ولی نمیگه =) دی جی خانوم نون. باید صداش کنیم بعد از این :)))

 

+ دیروزم رفتم به دعوا با خانوم نون. =) فقط اگه یکی میکوبیدم رو میز صحنه خعلی طبیعی میشد :دی

 

+ ینی من اگه از هر ویژگی ِ فصول ِ سرد بدم نیاد ، قطعا از اینکه آب و هوا اینقدر خشک میشه و فاتحه ی پوست ما رو میخونه ، بیـــــــزارم :| هر روز صبح باید دست و ایضا صورت را کرم نرم کننده زده و دوان به سوی مدرسه شویم. الانم که گوشه ی لب ها ترکی خورده به چه فجاعت =) و من با خوردن ِ هر پر ِ پرتقالی که مامان خانوم دو دقیقه پیش برامون آوردن ، عمه ی ننه سرما را مورد رحمت قرار می دهم! ( الان شاید فکر کنید که وی چیگد عمه ستیزه ! در حالی که چه نشسته اید که ما خودمان عمه هستیم! همانا ! )

 

+ از تابستون میخوام یه چیزی رو پست کنم ، قسمت نشده تا الان :دی اینکه مدرسه یه ابتکار ِ جدید زده و عکس بچه های همه ی کلاس ها رو توی پوشه ی دبیرا گذاشته =) مثلا شیش تا برگه آ چهار برای شیش تا کلاس که توی هر کدوم عکس ِ 16 - 17 سالگی ِ بچه های هر کلاسه =) عکس ها به قدری زیبا که ما خودمون قبلا میشستیم عکسامونو نگاه میکردیم و میخندیدیم :| همون ها هم عکسای شناسنامه مونه برعکس =)) خب لازم به ذکره که عکسا چگونه بود یا شما خودتان میتوانید تصور بنمایید عایا؟ :| 

 

+ جمعه همایش فیزیک عه! آقای قاف. و آقای ی. میخوان پیش یک رو ببندن برامون ^-^ آقای ی. تنها توضیحی که درباره ی همایش داد این بود که با همین قیافه های تو مدرسه تون بیاین :| 

 

+ در راستای اینکه سه روزه غزاله بهم یاد آوری میکنه شبیه ببعی ها شدی ( البته بار آخری که بهم اینو گفت ، یه جوابی بهش دادم که دهانش دوخته شد در حقیقت :دیییییییییی ) و گفت یا سه شنبه درست بیا یا کلا نیا ، امروز رفتم آرایشگاه =) طی پست های پیش گفته بودم که چقدررر دلم میخواد مو هام رو کوتاه کنم؟ :دی کوتاه نکردم ! :دی در حقیقت زورم به مامان نرسید و گرنه اگه مامان همرام نبود ، قطعا موهامو پسرونه میزدم ! =) ولی چتری ها رو جینگول کردیم رفت :دی بعد از آرایشگاه ، مامان خانوم نیز از این فرصت استفاده کرده و فیکس 3 ساعت و نیم منو توی بازار گردوند! :| هوا هم سرد بود :| گوشی نداشتم و گرنه دمای دقیق رو ذکر میکردم :| و آه و صد فغان که یه هفته اس گوشیمو خود جوش جمع کردم دادم به مامان ! :(

 

+ راستی شب یلدا چه نزدیکه ! :] شب یلدا هم تبریک داره ؟ -_- ولی سهراب میفرماد :" مانده تا برف زمین آب شود ! " همانا ! :دی

 

+ خون من یه چیزی داره به نام " ادبیات دون " ! این ادبیات دون ِ ما یه هفته اس کمبود ِ ادبیات گرفته ! کجاست اون زنگای ادبیات خب ! ایشه ! دلم تنگ شده برای کلاس ادبیات واو. ^-^

 

 

پ ن : دیروز و امروز دخدر ِ بدی بودم =) ولی همین الان باعد برم سر کارام :دی

* عنوان از سعدی :]

منبع اصلی مطلب : فیلینـــگ نوشت
برچسب ها : خانوم ,ادبیات ,آقای ,کلاس ,یلدا ,الان
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : که آخری بود آخر شبان یلدا را